نه تشویق نه تنبیه (آثار مخرب تشویق و پاداش در کودکان)

تنبیه از طریق تشویق

نه تشویق نه تنبیه (آثار مخرب تشویق و پاداش در کودکان)

محرک هایی به نام تشویق و تنبیه:

هر گاه سخن از تربیت یا آموزش یک کودک به میان می آید، دو مسئله تشویق و تنبیه نیز در کنار آنها مطرح می‌گردند.

از نظر بسیاری از والدین، آموزگاران، مربیان و به طور کل هر کس که با کودکان در ارتباط است، این دو گزینه، دو ابزار قدرتمند و ضروری برای برقراری ارتباط و تاثیرگذاری بر روی کودکان هستند.

امروزه بسیاری از ما به آثار مخرب تنبیه آگاهیم و حتی اگر از آن استفاده کنیم، در اعماق وجودمان از مخرب بودن و اثر آن بر کودکان مطلعیم.

اما ایده استفاده از تقویت کننده هایی مانند تشویق یا پاداش چنان در تار و پود زندگی ما ریشه دوانده که حدی برایش وجود ندارد.

از مدیر عامل شرکت های تجاری بزرگ گرفته تا مربی خردسالان در یک مهدکودک، همگی در این طرز فکر غوطه وریم.

خیلی از کارشناسان نیز به والدین مستاصل در فرزندپروری، پیشنهاد می دهند که تشویق را، هم به عنوان یک ابزار مفید و موثر و هم به عنوان جایگزینی برای تنبیه استفاده نمایند.

آیا مجازیم که ایده تشویق کردن و پاداش دهی را زیر سوال ببریم؟

استفاده از مشوق و پاداش، مثل بسیاری از کارهای دیگرمان چنان عادی شده و اجتناب ناپذیر به نظر می رسند، که حتی پرسش درباره چرایی آن ها ما را گیج و برآشفته می سازد.

اما به عنوان یک اصل کلی، خوب است که ما هر چه را که از قبل مسلّم فرض کرده ایم، زیر سوال ببریم و هر چه این عادات کهنه تر باشند، زیر سوال بردنشان واجب تر می شود.

پذیرفته شدن یک ایده از سوی تعداد زیادی از افراد و حتی کارشناسان دلیل بر صحت یک موضوع یا بدون ایراد بودن آن نیست.

حتی برآشفته شدن افراد یا عدم پذیرش ایده جدید هم نمی تواند دلیلی بر عقب نشینی از تفکر صحیح یا جدید و متفاوت باشد.

بنابراین با وجود احتمال رد این مطلب یا عدم پذیرش و حتی انتقاد یا برآشفتگی عده ای از خوانندگان این مقاله، قصد دارم در این مطلب، شما را با گوشه ای از آثار زیان بار و مخرب تشویق کودکان آشنا کنم.

برای آشنایی با همه زوایای مخرب این پدیده، در کودکان، بزرگسالان، کارمندان و … مطالعه  کتاب «تنبیه از طریق تشویق» نوشته «آلفی کوهن» را به شما توصیه می کنم.

 

نه تشویق نه تنبیه

 

این کتاب، در فارسی با نام «نه تشویق نه تنبیه» منتشر و توسط خانم «اکرم کرمی» ترجمه شده است.

 

تشویق و تنبیه به هیچ وجه متضاد هم نیستند!

خیلی از ما تشویق را نقطه مقابل تنبیه می دانیم و بسیار می شنویم که به ما توصیه شده است تا جای تنبیه کودکان از روش های تشویقی استفاده کنیم.

در حالیکه اگر عمیقاًبه این دو رفتار بیندیشیم، متوجه می شویم که تشویق به هیچ عنوان متضاد یا نقطه مقابل تنبیه نیست.

تشویق و تنبیه دو روی یک سکه هستند. دو روی یک سکه تقلبی و بی ارزش.

تنبیه به فرد می گوید: آن کار را بکن و الّا عاقبتت چنین و چنان می شود.

تشویق می گوید: این کار را بکن تا در قبالش چنین و چنان دریافت کنی.

به جز حذف خشونت در روش دوم، واقعاً چه تفاوت دیگری در کارکرد و نتیجه این دو جمله وجود خواهد داشت؟

درست است که تنبیه، خشن تر و علنی تر از تشویق است اما هر دو این روش ها، رفتارهایی کنترل گرایانه برای وادار کردن افراد به اطاعت هستند.

به زبان ساده تر، مجبور کردن فرد به انجام کاری که به خودی خود، تمایلی به انجامش ندارد.

در تنبیه با وارد کردن و یا وعده موضوعی که فرد از آن بیزار است، او را وادار به اطاعت می کنیم.

اما مگر در پاداش چه می کنیم؟

یک سری امور یا اشیاء (مانند محبت، توجه، نمره، خوراکی و…) را که فرد به آنها نیاز دارد، در اختیار می گیریم و بعد آنها را به صورت مشروط به او می دهیم.

 

تشویق و تنبیه کودکان

تشویق و تنبیه روش هایی آسان و فوری:

اگر به تجربه های قبلی نگاه کنیم، متوجه می شویم که جایزه و پاداش نه تنها موثرند بلکه انجام آنها نیز بسیار ساده و زودبازده است.

فرض کنید معلمی از صحبت کردن دانش آموزان در کلاس عصبانی می شود.

او باید این شهامت را داشته باشد که از خود بپرسد: آیا عاقلانه است که انتظار داشته باشم، دانش آموزان، مدتی طولانی کاملا ساکت و بی سر و صدا بنشینند یا شاید اشکال از من است که حوصله سر و صدای بچه ها را ندارم؟ یا شاید لازم باشد برنامه دیگری برای کلاسم در نظر بگیرم، مانند فعالیتی که کودکان را درگیر انجام خود کند و آنها را از صحبت کردن باز دارد؟

مسلماً توجیه محترمانه کودکان ۶ ساله برای آرام نشستن یا برنامه ریزی برای فعالیت مناسب کلاسی، مستلزم صبر، تلاش، تفکر و صرف زمان و انرژی بیشتری است.

اما اعلام این مطلب که اگر ساکت بنشینید فلان جایزه را می گیرید یا به عکس اگر ساکت نباشید فلان جریمه در انتظار شماست، مستلزم هیچ شهامت، فکر، تلاش، صبر، حوصله و صرف زمانی از سوی معلم نیست.

اشکال تشویق و تنبیه در کجاست؟

در اینجا خیلی منطقی است که بپرسیم: با وجود ساده و فوری بودن، چه اشکال اساسی در وادار کردن افراد یا کودکان از طریق تنبیه یا تشویق وجود دارد؟

واضح است چیزی که ما در تربیت یا آموزش کودکان به دنبال آن هستیم، یک تاثیر لحظه ای نیست.

هدف از تربیت یا آموزش کودکان، ایجاد یک تغییر واقعی و ماندگار در رفتار یا طرز فکر کودک است.

چیزی که باعث دوام یک رفتار می شود، انگیزه درونی است، نه کنترل بیرونی.

پاداش و تنبیه هیچ کدام تغییر دلخواه را ایجاد نمی کنند و فقط راه هایی برای کنترل آنی رفتار دیگران و حصول یک نتیجه فوری هستند.

 

رشوه به کودکان

 


هر نوع بدرفتاری کودک باید به مثابه فرصتی برای آموختن تعبیر شود، به منزله مشکلی که باید به کمک خود او حل شود نه تخلفی که مستوجب تنبیه باشد و یا رفتاری که موقتاً با یک پاداش پوشانده شود.


 

تغییر رفتار و طرز فکر کودک، نه تنها انسانی تر و محترمانه تر است بلکه در دراز مدت، در او احساس مسئولیت نیز ایجاد می کند.

 

 

جایگزین تشویق و تنبیه :

اگر پاداش یا تنبیه را حذف کنیم، چه محرکی برای انجام کارهای درست یا انجام مسئولیت ها وجود دارد؟

هر روز محققان بیشتر و بیشتری به این واقعیت اذعان دارند که انسان ذاتاً درباره خود و محیط پیرامونش کنجکاوی می کند، در جستجوی مشکلات و غلبه بر آنها بر می آید، به دنبال کسب مهارتها و قابلیت های گوناگون است و پیوسته در علم و عمل به سطح بالاتری از پیچیدگی می رسد.

انسان ذاتاً به حل مسائل و یادگیری های جدید و گذر از چالش ها علاقمند است و این کارها را صرفاً برای پاداش انجام نمی دهد.

اما وقتی مرتباً به کودکان قول می دهیم که در قبال رفتار مسئولانه و درست پاداش خواهند گرفت یا به دانش آموزان وعده می دهیم که در مقابل یادگیری مطالب جدید جایزه، نمره خوب و… دریافت می کنند یا به کارمندان یادآوری می کنیم که کار خوب با مزایای بیشتری جبران خواهد شد، در واقع اصل را بر این گذاشته ایم که آنها به اختیار خود دست به چنین اعمالی نخواهند زد.

ریشه طرز تفکر سیستم پاداش گرا این است که انسان ذاتاً تنبل است و از اینکه خود را بیازماید دوری می کند. درحالیکه شواهد نشان می دهند که انسانها ذاتاً از سختی، مبارزه و تلاش برای درک جهان و آزمودن ایده های ناآشنا استقبال می کنند.

انسانها ذاتاً مایلند با اقدام به امور نسبتاً دشوار، موفق شوند و اصولاً هنگامی از دست و پنجه نرم کردن با مشکلات عقب نشینی می کنند یا راه آسان تر را برمی گزینند که پای چیز دیگری در میان باشد؛ چیزی مانند پاداش.

در حالیکه طبیعت و خصلت های ذاتی خود انسان، در صورت استفاده از روش های درست، خود به خود می تواند افراد را به انجام کارهای درست و یادگیری یا انجام کارهای مسئولانه و باکیفیت سوق دهند.

 

یک سؤال اساسی و تأمل برانگیز:

واقعاً انجام شدن چیزی که با پاداش سعی در اتفاق افتادن آن داریم، به نفع چه کسی است؟

ساده ترین و دم دست ترین جوابی که می توان به این سوال داد این است که خب معلوم است، فرد پاداش گیرنده.

در حالیکه فرد دریافت کننده پاداش، در قبال دریافت یک مشوق، خود را مجبور به انجام کاری کرده است که در حالت عادی و در غیاب آن محرک قوی، تمایلی به انجامش نداشته است.

وقتی معلم با وعده ی دادن یک امتیاز، برچسب، نمره و … کودکان را به سکوت دعوت می کند، در عمل، سکوت دانش آموزان به نفع معلم است نه دانش آموزان.

عملاً اگر هیچ منفعتی برای تشویق کننده، در کار نباشد، به نظر نمی رسد که هیچ کس حاضر به دادن پاداش یا به عبارتی باج به دیگران باشد!

والدین مشوقی به فرزندانشان ارائه می کنند، و می خواهند فرزندانی حرف شنو داشته باشند تا از این طریق، آرامش خاطر، آبرو یا افتخار بیشتری کسب کنند.

آموزگار یا مربی، مشوق هایی به دانش آموزانش می دهد تا آنها را به اجرای قوانین کلاس وادارد و می خواهد از این طریق، کنترل راحت تر دانش‌آموزان و کلاس را به دست گیرد.

مدیر یک شرکت تجاری برای کارمندان سخت‌کوش‌تر، مشوق‌هایی در نظر می‌گیرد تا بازدهی عملکرد و به تبع آن، سود مالی شرکتش افزایش یابد.

شاید بیراه نباشد اگر چنین بگوییم که دلیل این همه علاقه به کنترل دیگران از طریق تشویق، در واقع، کسب منفعت برای تشویق کننده است نه لزوماً سودی برای تشویق شونده.

 

پاداش بر روی عملکرد چه کسانی موثرتر است؟

معمولاً هر چه فردی وابسته تر، ضعیف تر و نیازمندتر باشد، کنترل رفتار او ساده تر می شود، چون می توان او را در وضعیت نیازمندی نگه داشت.

البته افراد مستقل هم در مواردی به محرک هایی مانند تشویق یا تنبیه پاسخ می دهند، اما برانگیختن آنها به شکلی قابل پیش بینی و منظم، دشوارتر است.

بر این اساس کودکان به دلیل وابستگی، ضعف و نیازی که به بزرگسالان دارند، گزینه های مناسبی برای چنین برخوردی به حساب می آیند.

اثر پاداش چقدر دوام دارد؟

پاسخ صریح این است که پاداش، اثری کوتاه مدت دارد و برای ماندگاری تأثیر، باید به طور مستمر ارائه شود.

مثلا اگر فرزند شما با شکلات ترغیب می شود، تا زمانی می توانید از او بخواهید اتاقش را تمیز کند، که مرتب به او شکلات بدهید.

 

رشوه دادن به کودکان

 

اما این کار عملاً چند مشکل ایجاد می کند:

 

  • اگر فرزندتان‌، از شیرینی اشباع شود، طوری که دیگر شکلات، جنبه پاداش بودنش را از دست بدهد چه؟ (این در مورد سایر انواع پاداش ها مانند نمره و… نیز صادق است.)
  • از طرفی معمولاً به مرور، درخواست فرزندتان بیشتر خواهد شد، طوری که ممکن است دیگر توان انجام آن را نداشته باشید، یا اصلاً ارائه آن پاداش در قبال آن عمل، به نظرتان منطقی نیاید. آن وقت چه باید بکنید؟
  • و نکته مهم تر اینکه آیا واقعا می خواهید فرزندتان فقط تا زمانی وظایفش را انجام دهد که ذخیره ای از پاداش در اختیار دارید؟

به طور کلی، ارائه مشوق، زمانی باید صورت بگیرد که منجر به یک تغییر ماندگار شود، تغییری که در غیاب جایزه یا پاداش از بین نرود.

پاداش و تشویق کدام جنبه رفتار را تغییر می دهد؟

این موضوع مسلم است و همه ما دیده ایم که پاداش معمولاً منجر به تغییرات بزرگ و ریشه ای نمی شود و پس از مدتی نیز، اثر خود را از دست می دهد.

بنابراین، پاداش واقعاً بر کدام جنبه از رفتار، تاثیر می گذارد؟

مشوق ها، اساساً نگرش و پای بندی عاطفی را که زیر بنای رفتار ماست، تغییر نمی دهند.

مشوق ها، تغییرات عمیق و ماندگار ایجاد نمی کنند، زیرا هدفشان تاثیرگذاری بر عملی است که انجام می دهیم، نه بر انگیزه های درونی، افکار، احساسات، نگرش ها، انتظارات و …

بنابراین پاداش ها نمی توانند از کودک، فردی سخاوتمند بسازند، اما می توانند او را وادار کنند که در ازای دریافت یک پاداش یا وعده آن، موقتاً و ظاهراً رفتار سخاوتمندانه ای بروز دهند.

چه موقع از دوگانه ی تشویق تنبیه استفاده کنیم؟

پاداش و تنبیه، صرفاً به اطاعت وادار می کنند.

پس اگر می خواهید، فرزند یا دانش آموزتان فقط از دستورات شما اطاعت کند، به موقع حاضر شود و کاری که گفته شده است را اجرا کند، رشوه دادن یا تهدید کردن، به کارتان می آید.

ولی اگر می خواهید، افرادی مستقل، متفکر و خودگردان بسازید یا ارزش های مثبت را در کودک نهادینه کنید، پاداش و تنبیه نه تنها بی اثر که حتی زبان بار نیز خواهند بود.

رشوه به کودکان

دلایل زیان بار بودن تشویق:

تشویق اثر تنبیهی دارد.

مگر نه اینکه تنبیه، تلاش برای تغییر رفتار فرد با قرار دادن او در معرض یک تجربه ناخوشایند است؟

اگر پاداش دادن، احساس یک تجربه ناخوشایند را در افراد برانگیخته کند، جنبه تنبیهی آن به وضوح آشکار می شود.

فرض کنید مادری به فرزندش می گوید که اگر در طول هفته رفتار نادرستی نداشته باشد، جمعه او را به سیرک می برد.روز پنجشنبه کودک کاری می کند که باعث ناراحتی مادر می شود.این اتفاق زنگ خطری را به صدا در می آورد: اگر به این رفتار ادامه دهی، فردا از سیرک خبری نخواهد بود.

تردیدی نیست که تهدید به حذف پاداش، عملاً همان تأثیر تهدید به تنبیه را در ما ایجاد می کند.

یا بیایید فقط به این جنبه از پاداش بیندیشیم:

تعداد زیادی از افرادی که به امید پاداش عملی را انجام می دهند، در نهایت به پاداش خود نمی رسند.

و این، تجربه ناخوشایندی است که مهم نیست نامش تنبیه است یا نرسیدن به پاداش.

به راحتی می توان درک کرد که فردی که برای رسیدن به پاداش تلاش می کند ولی در نهایت به آن نمی رسد یا در رقابت بازنده می شود، چه احساسی خواهد داشت؟

شاید برای این مشکل دو راه حل وجود داشته باشد:

اول اینکه همه افراد، جدای از نتیجه و معیار سنجش، پاداش دریافت کنند. بر این اساس، پاداشی که بی قید و شرط به همه ارائه شود، دیگر پاداش نیست.

مثلاً اگر شما به فرزندتان قول بدهید که فردا به او موز می دهید، این پاداش نیست ولی اگر به او قول بدهید که در ازای کمک در کاری، فردا به او موز می دهید، موز جنبه پاداش پیدا می کند.

راه حل دوم اینکه از قبل معیاری تعیین نکنیم و هیچ قولی ندهیم. در عوض در پایان پس از انجام کاری، چیزی به کودک بدهیم و بگوییم این را به دلیل اینکه فلان کمک را به من دادی به تو می دهم.

جالب است که تحقیقات نشان می دهند که آثار منفی پاداش پیش بینی نشده، بسیار کمتر از پاداش وعده داده شده است که فرد برای رسیدن به آن تلاش می کند.

پاداش روابط را مخدوش می کند.

خدشه در روابط، هم می تواند در رابطه بین فرد پاداش دهنده و پاداش گیرنده ایجاد شود و هم در بین افرادی که برای رسیدن به پاداش با هم رقابت می کنند.

پاداش دهی، احساساتی از جنس ستیز و حسادت در افراد ایجاد می کند.

همچنین، شکایت از نابرابری رفتار و به اصطلاح توجه به نورچشمی ها را در افراد، افزایش می دهد.

و به عنوان یک اصل کلی در رابطه با اثر مخرب تشویق، باید یادآوری کرد که تلاش برای راضی نگه داشتن یک فرد، به همان اندازه به روابط آسیب می زند که ترسیدن از او.

پاداش علت ها را نادیده می گیرد.

در نظام پاداش دهی، نیازی نیست که اساساً به علت ایجاد مشکل، توجهی شود. لزومی ندارد که از خود بپرسیم چرا کودک جیغ می کشد؟ چرا دانش آموز از کلاس و درس فراری است یا دوستانش را در کلاس آزار می دهد؟ چرا فلان کارمند به کارش بی علاقه است؟ و…

تنها کاری که باید بکنید این است که برای اصلاح آن رفتار، به او رشوه بدهید یا به تهدید متوسل شوید.

از این رو باید گفت که رویکرد پاداش، هرگز به ریشه و عمق مشکلات، راه نمی برد.

و این خود، مهم ترین دلیل برای بی اثر بودن یا کوتاهی ثأتیرات پاداش است.

 

تشویق و تنبیه کودکان

پاداش خطرپذیری و خلاقیت را تضعیف می کند.

پاداش، دشمن کندوکاو و جستجو است.

وقتی ما برای پاداش کاری می کنیم، دقیقاً کاری را انجام می دهیم که برای کسب پاداش، کافی است و نه بیشتر.

وجه مشترک انجام فعالیت ها برای رسیدن به پاداش، انجام سریع تر و بدون تفکر یک کار است، درست نقطه مقابل آنچه که در خلاقیت مطرح و مهم است.

تشویق انگیزه های درونی را خاموش می کند.

انگیزه درونی یعنی لذت بردن از کار به خاطر خود آن کار…

مسلماً هیچ پاداش و مشوق بیرونی ای قادر نیست، احساسی را در فردی که خود، علاقه ای به کار مورد نظر ندارد، برانگیزد اما می تواند فرد را بدون علاقه کافی، برای مدت کوتاهی به انجام آن کار با کمترین کیفیت و ساده ترین راه وادارد.

پاداش دادن، نمی تواند کودکی را سخاوتمند کند؛ اما می تواند کاری کند که برای مدت کوتاهی و در قبال دریافت یک مشوق، رفتاری به ظاهر، سخاوتمندانه از خود به نمایش بگذارد.

نقشه پیرمرد:

داستان جالب نقشه پیرمرد می تواند این بحث را به خوبی خلاصه نماید:

عده ای پسربچه ده ساله هر روز در مسیر خود از مدرسه به خانه از جلوی خانه پیرمردی رد می شدند و او را با القابی چون زشت، احمق، کچل و… مسخره می کردند.
سرانجام پیرمر نقشه ای کشید و روزی از آن روزها به پسربچه ها گفت: هرکس فردا به اینجا بیاید و با فریاد به او حرفهای زشت بزند، یک دلار جایزه می گیرد.
روز بعد بچه ها کنجکاو و هیجان زده از راه رسیدند و هر چه در چنته داشتند نثار پیرمرد کردند.
پیرمرد آهسته جلو رفت و به هر کدام از آنها یک دلار داد و گفت: اگر فردا هم همین کار را بکنید به هر کدامتان نفری بیست و پنج سنت می دهم.
بچه ها با خود فکر کردند: هرچند بیست و پنج سنت، کمتر از یک دلار است اما ارزشش را دارد. بنابراین روز بعد هم رفتند و به پیرمرد توهین کردند و پولشان را هم گرفتند.
پیرمرد در حالیکه داشت پول را به آنها می پرداخت، گفت: از این به بعد فقط می توانم یک پنی برای این کار به شما بدهم.
بچه ها با ناباوری به هم نگاه کردند و گفتند: یک پنی! و بعد با لحنی تحقیر آمیز گفتند: برو بابا ! و دیگر هرگز به آنجا نرفتند.
نقشه پیرمرد زیرکانه و بسیار ساده بود.
او برای چیزی که آنها داوطلبانه انجام می دادند و از آن لذت می بردند، به آنها پاداش داد و آنها فوراً به این نتیجه رسیدند که این کار را برای پول انجام می دهند و به محض اینکه پاداش از بین رفت، آنها هم از کارشان دست کشیدند.
مطالب و نکات ارزشمند دیگر درباره این موضوع را در کتاب نه تشویق نه تنبیه مطالعه نمایید.

شما چطور فکر می کنید؟

همان طور که در ابتدای این مطلب گفتم، نام اصلی این کتاب، تنبیه از طریق تشویق است. نامی بسیار گویا و تفکربرانگیز.

برایم بسیار جالب بود که مترجم و ناشر این اثر، نام کتاب را در فارسی به نه نتبیه نه تشویق، تغییر داده اند.

برای خود من این تغییر نام هم گویای حقیقتی درباره نگرش خوانندگان فارسی زبان این کتاب بود. به نظر شما چرا نام کتاب در ترجمه فارسی تغییر کرده است؟ نظرتان را در قسمت دیدگاه ها بنویسید.

 

ممکن است، این مقاله هم برایتان جالب باشد:

اگر پدر، مادر یا معلم هستید، نگران اشتباهات کودکان نباشید، به چند دلیل!

 

اشتباه کودکان

اشتراک گذاری این نوشته

(4) دیدگاه

  • ساحل پاسخ

    فوق العاده درست بود
    خود من فکر میکنم در تمام طول تحصیلم از طریق تشویق ،‌‌تنبیه شدم و الان هم آثار مخربش رو هنوز احساس میکنم

    1400-08-11 در 4:23 ب.ظ
    • ملیحه پورنامداری پاسخ

      ممنونم از شما و نظر ارزشمندتون

      1400-08-11 در 6:45 ب.ظ
      • مهرناز پاسخ

        بسیار از شما متشکرم بخاطر انتشار این مقاله باارزش و کمیاب
        به نظر من مترجم به دلیل ترس از عدم پذیرش کتابش توسط مخاطبین خود در جامعه فارسی زبان ،نام کتاب را به درستی ترجمه نکرده

        1400-08-11 در 10:15 ب.ظ
        • ملیحه پورنامداری پاسخ

          بله و واقعا نکته تامل برانگیزیه، ممنون از شما که نظر ارزشمندتون رو ثبت کردید

          1400-08-11 در 10:26 ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.